معنی گروگر
7 بازدید
[ گَ گَ ] (اِخ) یکی از نامهای خدای تعالی است. (برهان) (آنندراج): بغلطید پیش گروگر بخاک همی گفت کای دادفرمای پاک.اسدی. گر این کام بدهد گروگر ترا ز شاهی مرا نام و دیگر ترا.اسدی. فرزند تو امروز بود جاهل و عاصی فردات چه فریاد رسد پیش گروگر. ناصرخسرو. || (ص) قاهر و قادر و غالب و در صفت صانع و خالق استعمال میشود. (آنندراج). مرادبخش. (برهان): گذر کردم ز آب و شکر گفتم بسجده پیش یزدان گروگر.عنصری. آنی تو که ملک وقف کرده ست بر نام تو ایزد گروگر.مسعودسعد. از مصطفی خلیفه و چون آدم صفی از خود خلیفه کرد خدای گروگرش.خاقانی.[ گُ رْ رُ گُ ] (ق) رجوع به گرگر شود.
کلمات همقافیه با «گروگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر