معنی گرمگوی
7 بازدید
[ گَ ] (نف مرکب) گویندهٔ سخنان نرم و ملایم. آنکه سخنی دلفریب گوید. گویندهٔ سخنان شیوا و دلچسب. ملیح : چو کافور موی و چو گلبرگ روی دلش رزمجوی و زبان گرم گوی.فردوسی. چو کافور گرد گل سرخ موی زبان گرم گوی و دل آزرم جوی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «گرمگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر