معنی گرممزاج
6 بازدید
[ گَ مِ ] (ص مرکب) شدیدالغضب. تندخوی. عصبانی: رجلٌ مَابوت؛ مرد گرم مزاج. (منتهی الارب). || دارای طبع گرم، مقابل سردمزاج. محرور: مردم گرم مزاج را بخوردن این شراب با آب و گلاب ممزوج کنند. (نوروزنامه). شرابی که نه تیره بود و نه تُنُک... مردمان گرم مزاج را زیان دارد. (نوروزنامه). و مردم گرم مزاج را زکام و نزله کمتر از آن افتد که مردم سردمزاج را. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «گرممزاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر