معنی گرمک
7 بازدید
[ گَ مَ ] (اِ) باقلای در آب جوشانیده. (غیاث) (برهان) (آنندراج): باقلی را بسنده کن در راه چند از این باقلی تو گرمک خواه. سنایی (از جهانگیری). || نوعی از خربزهٔ پیش رس و آن سفیدرنگ و شیرین و معطر باشد. (غیاث) (برهان) (آنندراج). نوعی از این میوه را طالبی نیز گویند: آل برمک در کرم گرمک فروش این درند این سخن نرمک نمی گویم که هست این مشتهر. بسحاق اطعمه (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). سرشاری جود آب گرمک صد طعنه زند بر آل برمک. محسن تأثیر (از آنندراج). || (ص مصغر) مصغر گرم هم هست. (غیاث) (برهان) (آنندراج).[ گَ مَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان خرقان غربی بخش آوج شهرستان قزوین، واقع در ۱۵هزارگزی جنوب باختری آوج و یکهزارگزی راه عمومی. هوای آن سرد و دارای ۴۷۳ تن سکنه است. آب آنجا از رود محلی تأمین میشود و محصول آن غلات مختصر انگور و عسل، شغل اهالی زراعت و قالی و جاجیم بافی است. در تابستان ایل بغدادی بحدود این ده می آیند. راه آن مالرو است و ماشین نیز میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ گَ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شقان بخش اسفراین شهرستان بجنورد، واقع در ۷۸ هزارگزی شمال باختری اسفراین و ۲۰ هزارگزی جنوب شوسهٔ عمومی بجنورد به شقان. هوای آن سرد دارای ۳۴۹ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات تریاک بنشن و شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ گَ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان خواشید بخش ششتمد شهرستان سبزوار، واقع در ۲۴ هزارگزی جنوب ششتمد. هوای آن معتدل و دارای ۲۶۰ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات، پنبه و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ گَ مَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان رودبار بخش معلم کلایه شهرستان قزوین، واقع در ۲۸ هزارگزی شمال باختر معلم کلایه و ۵۴۰ هزارگزی راه عمومی. هوای آن سرد دارای ۹۱ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه سار تأمین میشود. محصول آن غلات و لوبیا و گردو و عسل و شغل اهالی زراعت، مکاری و کرباس بافی. راه به هرطرف مالرو و صعب العبور است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ گَ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کسبایر بخش حومه شهرستان بجنورد، واقع در ۴۰ هزارگزی باختر بجنورد و ۵ هزارگزی جنوب شوسهٔ عمومی بجنورد به اینحه. هوای آن معتدل و دارای ۳۰۵ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات و بنشن و تریاک و انگور. شغل اهالی زراعت و مالداری. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «گرمک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مک» برای سرودن شعر