معنی گرممزاجی
7 بازدید
[ گَ مِ ] (حامص مرکب) تندخویی. عصبانیت. عصبی مزاج بودن : او را بسته پیش سلطان اعظم بردند و گفت سیدی چون می بینی خویشتن را و در دل سلطان بود که او را هلاک کند. او را از سر تهور و مزاج گرمی گفت خویشتن را چنان می بینم که حسین بن علی را. سلطان از آن سخن در طیره شد، فرمود تا سرش برداشتند. (تاریخ طبرستان).
کلمات همقافیه با «گرممزاجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر