معنی گرفت گرفتن
5 بازدید
[ گِ رِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) نکته. عیب گرفتن. خرده گرفتن. غلط گرفتن بر...: بر وی بهانه می جستند که از زبان وی چیزی بهانه گیرند و بر وی گرفت گیرند که بدان سبب او را ملزم گردانند. (دیاتسارون ص ۱۱۴). کسی گرفت نگیرد حدیث مستان را نهان کشیده چه منصور را بدار عبث. محمدقلی سلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گرفت گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر