معنی گرفت و گیر
6 بازدید
[ گِ رِ تُ ] (اِمص مرکب، از اتباع) مؤاخذه. بازپرسی : چون پارس بگشادند خود مدتی قتل و غارت و گرفت و گیر بود. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۷۰). در ده و شهر جز نفیر نبود سخنی جز گرفت و گیر نبود.نظامی.
کلمات همقافیه با «گرفت و گیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر