معنی گرفتگی

معنی گرفتگی

13 بازدید
[ گِ رِ تَ / تِ ] (حامص) ملولی. اندوهگنی. دل تنگی که آثار آن بر روی پیدا باشد. انقباض، در مقابل انبساط: روزی گشاده باشی و روزی گرفته ای بنمای کان گرفتگی از چیست ای پسر. فرخی. || سد شدن. بستن : و حیض بسته و گرفتگی بول بگشاید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). با ترکیبات ذیل آید و معانی متعدد دهد: - گرفتگی آسمان؛ ابری و مهی بودن آن. - گرفتگی آواز؛ همهمه. (منتهی الارب): سپستر گرفتگی در آواز پدید آید و آن گرفتگی را به تازی غنه گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - گرفتگی بینی؛ سدّه. (زمخشری). - گرفتگی تنبوشه؛ بستن آب راهه. - گرفتگی خورشید؛ کسوف. - گرفتگی دریا؛ مه آلود بودن آن. - گرفتگی دل؛ اندوه و غم داشتن. - گرفتگی زبان؛ ترته. (منتهی الارب). - گرفتگی زغال؛ حالتی است که از زغال سرخ نشده دست دهد. - گرفتگی سینه؛ راه تنفس بسته شدن و به سختی نفس کشیدن. - گرفتگی قلب؛ کنایه است از در نهایت غم و اندوه بودن. - گرفتگی کوه؛ آنگاه که ابر و بخار در کوه پیچیده و کوه ناپدید شود. - گرفتگی ماه؛ خسوف : یا او را [ ماه را ] بر آن حال گرفتگی مکث باشد، ای درنگ مدتی یا نبود. (التفهیم). - گرفتگی هوا؛ مه آلود بودن آن. ابری بودن هوا.

کلمات هم‌قافیه با «گرفتگی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید