معنی گرفته زدن
6 بازدید
[ گِ رِ تَ / تِ زَ دَ ] (مص مرکب) نیزه و طعنه زدن. (برهان) (آنندراج): هست فلک را بطبع خاصه بر اهل هنر رسم گرفته زدن خوی دغا باختن. سنایی غزنوی (از حاشیهٔ برهان چ معین). ز مهرم مکش سوی پیکار خویش گرفته مزن بر گرفتار خویش.نظامی. || کنایه از لاف زدن و گزاف گفتن باشد. (برهان) (آنندراج): گرفته مزن در حریف افکنی گرفته شوی گر گرفته زنی.نظامی. || سرزنش کردن. (برهان).
کلمات همقافیه با «گرفته زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر