معنی گرفتار ماندن
6 بازدید
[ گِ رِ دَ ] (مص مرکب) اسیر شدن. اسیر گشتن. مقید شدن. گرفتار گردیدن : کس با تو عدو محاربت نتواند زیرا که گرفتار کمندت ماند. سعدی (رباعیات).
کلمات همقافیه با «گرفتار ماندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر