معنی گرفتار گشتن
6 بازدید
[ گِ رِ گَ تَ ] (مص مرکب) دچار شدن. مبتلا گشتن : کنون چون زمانه درآمد بسر گرفتار گشتم به دست پسر.فردوسی. بعلتهای مزمن و دردهای مهلک گرفتار گشته. (کلیله و دمنه). وگر قانع و خویشتن دار گشت بتشنیع خلقی گرفتار گشت. سعدی (بوستان). || اسیر گشتن. اسیر شدن : تابوت را در پیش آوردندی و آن دشمنان همه هزیمت شدندی و گرفتار گشتندی. (قصص الانبیاء ص ۱۴۶). || شکار شدن. صید گشتن : چو آهو زین غزالان سیر گشتی گرفتار کدامین شیر گشتی.نظامی. گرفتار سگان گشتن به نخجیر به از افسوس شیران زبونگیر.نظامی.
کلمات همقافیه با «گرفتار گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر