معنی گرفت

معنی گرفت

7 بازدید
[ گِ رِ ] (مص مرخم، اِمص) لرزانیدن انگشت و دست باشد در سازهای ذوی الاوتار تا نغمهٔ موج دار و جوهردار بر گوش خورد. || مؤاخذت. (برهان). اخذ. نقد. اعتراض. ایراد. گرفت و گیر: مسلمانان مسلمانان بترسید از گرفت حق که چون بگرفت پیش آید هزاران کار مستنکر.سیدحسن غزنوی. رجوع به گرفت و گیر شود. || اخذ. گرفتن : دست کوته کن از گرفت حرام بر سر آرزوی خود زن گام.سنایی. (از فیه مافیه چ فروزانفر ص ۳۰۳). || غرامت و تاوان. (برهان): تو همچو آفتابی و بدخواه شب پره نبود بر آفتاب ز خصمی او گرفت. شمس فخری. آب حیوان گرفتی از ساغر این گرفت از تو بر سکندر ماند. ظهوری (از آنندراج). || خسوف و کسوف که ماه گرفتن و آفتاب گرفتن باشد. (برهان): ستارگان همه در گردشند بر گردون گرفت نیست از آن جمله جز که بر مه و خور. سلمان ساوجی. || جرم و جنایت. || طعنه که زدن نیزه باشد. || سخنی را گویند که بعنوان سرزنش گفته شود. (برهان): از گرفت من ز جان اسپر کنید گرچه اکنون هم گرفتار منید. مولوی (از قول سلیمان (ع) به رسولان بلقیس، بنقل حاشیهٔ برهان قاطع چ معین).

کلمات هم‌قافیه با «گرفت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید