معنی گرف
8 بازدید
[ گُ ] (اِ) قیر یا سیم یا مس سوخته. (شرح احوال رودکی چ سعید نفیسی ص ۱۳۰۷): زرگر فرونشاند گرف سیه به سیم من باز برنشانم سیم سیه به گرف. کسائی مروزی (از احوال و اشعار رودکی نفیسی ج ۳ ص ۱۲۰۷). ظاهراً این کلمه کرف است و بمعنی قیر سوخته و یا سیم سوخته را گویند و آن بمعانی دیگر نیز آمده است. رجوع به کرف شود.
کلمات همقافیه با «گرف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر