معنی گردپیچ کردن
5 بازدید
[ گِ کَ دَ ] (مص مرکب) جمع کردن و در قبض و تصرف درآوردن. (آنندراج). || محاصره کردن مکانی دائره وار: و لشکرهای دیگر از جوانب بهم پیوستند و آن قلعه را گردپیچ کردند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «گردپیچ کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر