معنی گردپوش
4 بازدید
[ گَ ] (نف مرکب) آنچه گرد بخود میگیرد و مانع شود رسیدن گرد را به اشیاء و اثاثه: حبس الفراش؛ پوشیدن فرش به گردپوش. مِحبَس. (منتهی الارب). جامهٔ گردپوش. پردهٔ گردپوش : فغان که مرهم کافور در جراحت ما برهنه میرود و گردپوش می آید. طالب آملی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گردپوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر