معنی گرانجانی کردن
9 بازدید
[ گِ کَ دَ ] (مص مرکب) سخت جانی نمودن. دیر از جان گذشتن : پیر چون گشتی گرانجانی مکن گوسفند پیر قربانی مکن.شیخ بهائی. || استقامت ورزیدن. مقاومت کردن. سختگیری کردن : سعدی نصیحت نشنود ور جان در این ره میرود صوفی گران جانی ببر ساقی بیار آن جام را. سعدی. رجوع به گرانجان شود.
کلمات همقافیه با «گرانجانی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر