معنی گرانجانی
9 بازدید
[ گِ ] (حامص مرکب) سستی و کاهلی. (غیاث) (آنندراج). رجوع به گرانجان شود. || سخت جانی. رجوع به گرانجان شود. باد با عزم او گرانجانی است خاک با حلم او سبکباری است. (جهانگشای جوینی). || پوست کلفتی. مقاومت. استقامت. || بخل. امساک. لئامت. || ثقیل بودن. سنگین بودن در معاشرت. ضد سبکروح : مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر میان نستدن جام می از جانان گرانجانی بود. حافظ.
کلمات همقافیه با «گرانجانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر