معنی گاوبندی
8 بازدید
[ بَ ] (حامص مرکب) حقی که در بعض املاک دیگران دارند، که بموجب آن توانند به نفع خود مقداری از اراضی آن را همه ساله زراعت کنند و بهره بردارند. زرع در دهی که مالک او دیگری است با اجازهٔ صاحب ده. عمل آنکه مجاز است در قسمتی از ملک دیگری با ادای حقی زراعت کند و بهره بردارد. || با کسی گاوبندی داشتن، در منافعی نامشروع با هم شریک بودن. با کسی گاوبندی کردن. با او در عملی شریک شدن.[ بَ ] (اِخ) مرکز بلوک فومستان در ناحیهٔ عباسی و جنوب لارستان که همان قصبهٔ فومستان باشد. (فارسنامهٔ ناصری ج ۲ ص ۲۹۰). و رجوع به فومستان شود.
کلمات همقافیه با «گاوبندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر