معنی گاوبنده
6 بازدید
[ بَ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه، واقع در ۱۰۰۰۰گزی شمال کرمانشاه و ۱۰۰۰گزی جنوب شوسهٔ کردستان، کنار قره سو، دشت، سردسیر. دارای ۵۰۰ تن سکنه. آب آن از قره سو. محصول آنجا غلات و خیار دیمی، لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری است. اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ بَ دَ / دِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) بندهٔ گاو. بکار برندهٔ گاو. خربنده: فدادون، شتربانان و چوپانان و گاوبندگان و کشاورزان... (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «گاوبنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر