معنی کیمختگاه
5 بازدید
[ مُ ] (اِ مرکب) کنایه از اِست (در خر و اسب و مانند آنها). (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کفل. سرین : خر کیمخت گاه کرده سبیل بر گروگان شبرو دباب . سوزنی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کیمختگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر