معنی کچلکبازی
6 بازدید
[ کَ چَ لَ ] (حامص مرکب) عمل کچلک باز. || بدی پرداخت و اداء دین. بد معاملگی. (یادداشت مؤلف). - کچلک بازی درآوردن؛ بد پرداختن دین. بدمعاملگی کردن. (از یادداشت مؤلف). - || داد و فریاد بیجا کردن. الم شنگه راه انداختن. (فرهنگ فارسی معین). جنقولک بازی درآوردن. (امثال و حکم). گربه رقصانیدن. اطوار درآوردن. اذیت و آزار کردن. بهانه جویی کردن و سر و صدا و افتضاح راه انداختن. (لغات عامیانهٔ جمالزاده).
کلمات همقافیه با «کچلکبازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر