معنی کوچگاه
7 بازدید
(اِ مرکب) جایی که از آنجا بیشتر کوچ کنند. (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). جای کوچ و رحلت. (ناظم الاطباء). کوچگه. (فرهنگ فارسی معین): ولایت بین که ما را کوچگاه است ولایت نیست این زندان و چاه است. نظامی. از آن کوچگه رخت پرداختند سوی کوچگاهی دگر تاختند.نظامی. نمودند منزل شناسان راه که چون شه کند کوچ از این کوچگاه. نظامی. و رجوع به کوچگه شود. || لشکرگاه. (ناظم الاطباء): درای شتر خاست از کوچگاه سرآهنگ لشکر درآمد به راه.نظامی. دگر مابقی را ز گنج و سپاه یله کرد و بگذشت از آن کوچگاه.نظامی. || هنگام کوچ و رحلت. (ناظم الاطباء). زمان کوچ کردن. زمان رحلت. (فرهنگ فارسی معین). || کنایه از دنیا. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کوچگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر