معنی کوچکین
4 بازدید
[ چَ / چِ ] (ص نسبی / ص عالی) کوچکترین و خردترین و کهترین. (ناظم الاطباء). کوچکترین. مقابل بزرگین. (فرهنگ فارسی معین): کوچکین رنجور بود و آن وسط بر جنازه ی آن بزرگ آمد فقط. مولوی (مثنوی). متوفی شدن بزرگین از شهزادگان و آمدن برادر میانین به جنازهٔ برادر که آن کوچکین صاحب فراش بود. (مثنوی مولوی نیکلسن ج ۶ ص ۵۴۱). آن پسر کوچکین با پدر گفت... (ترجمهٔ دیاتسارون). آن پسر کوچکین هرچه بخش خود بود همه فراهم آورد و رفت. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۲۹۸).
کلمات همقافیه با «کوچکین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر