معنی کوچگه
6 بازدید
[ گَ هْ ] (اِ مرکب) کوچگاه : از آن کوچگه رخت پرداختند سوی کوچگاهی دگر تاختند.نظامی. در کوچگه اوفتاد رختم چون سست شدم مگیر سختم.نظامی. در عالم اگرچه سست خیزیم در کوچگه رحیل تیزیم.نظامی. و رجوع به کوچگاه شود. || کنایه از دنیا. کوچگاه : آنچه حالی است می بینی و سفرهای دگر را فراموش کرده ای، چنانکه در این کوچگه این عقبات درآمده ای، سفرهای بسیار کرده ای و همه را فراموش کرده ای. (کتاب المعارف). سر از لهو پیچید و گوش از سماع که نزدیک شد کوچگه را وداع.نظامی. نیوشنده به، گر غم خود خورد که او نیز از این کوچگه بگذرد.نظامی. رجوع به کوچگاه شود. || زمان کوچ کردن. (آنندراج). هنگام کوچ و رحلت. (ناظم الاطباء). و رجوع به کوچگاه شود.
کلمات همقافیه با «کوچگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر