معنی کوز شدن
16 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) گوژ شدن. خمیده شدن. خمیده شدن قامت. خم و کج شدن بالا. جفته و منحنی شدن قد: شده کوز بالای سرو سهی گرفته گل سرخ رنگ بهی.فردوسی. و تخته [ بر عضو شکسته ] بیش از پنج روز بر نباید نهاد مگر آنجا که ترسند که عضو کوز شود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و عضو را نیک نگاه دارد تا کوز نشود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). تیر بالاش چون کمان شد کوز بر کمان کهن برآمد توز.امیرخسرو. و رجوع به کوز، کوژ گشتن و کوز کردن شود.
کلمات همقافیه با «کوز شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر