معنی کوز کردن
8 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) خمیده و منحنی کردن. خمیده و کج کردن. چفته و منحنی کردن. کج و خم و دوتا کردن : سپهری که پشت مرا کرد کوز نشد پست و گردان به جای است نوز. فردوسی. هان نفریبد این عجوزت چون خود نکند کبود و کوزت. نظامی (الحاقی). - کوز کردن پشت؛ به نشانهٔ تعظیم و احترام و یا ترس خم کردن پشت پیش کسی. سر فرودآوردن : پیش ستمکاره مکن پشت کوز زآنکه فراوان نزید اسب بوز. امیرخسرو. و رجوع به کوز، کوژ، کوز شدن و کوز گشتن شود.
کلمات همقافیه با «کوز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر