معنی کودکی
6 بازدید
[ دَ ] (حامص) بچگی و طفولیت. (ناظم الاطباء). صِبا. صباوت. صَبوَت. صُبُوَّت. چگونگی و حال و صفت کودک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): چنین تا برآمد بر این پنج سال برافراخت آن کودکی فر و یال.فردوسی. جز افسر که هنگام افسر نبود بدان کودکی تاج درخور نبود.فردوسی. پدر داده بودش گه کودکی به آذر طوس آن حکیم نکی .عنصری. شیری که به کودکی لبم نوشیده ست. اکنون ز بناگوشم برزوشیده ست.عسجدی. جلب کشی و همه خان و مانت پرجلب است بلی جلب کش و کرده به کودکی جلبی. عسجدی. پدر خواست و خدا نخواست که پادشاه زاده به کودکی و جوانی گذشته شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۱۲). بدان روزگار جوانی و کودکی خویشتن ریاضتها کردی. (تاریخ بیهقی). از چنین... اثرها بود که او را به کودکی ولیعهد کرد. (تاریخ بیهقی). وین عیش چو قند کودکی را پیری چو کبست کرد و خربق.ناصرخسرو. چون که با کودک سر و کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد.مولوی. ز ایشان توان به خون جگر یافتن مراد کز کودکی به خون جگر پروریده اند. سعدی. چون پیر شدی ز کودکی دست بدار. سعدی (گلستان). || نادانی. جهالت. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کودکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر