معنی کواس
6 بازدید
[ کُ / کَ ] (اِ) صفت و گونه. (فرهنگ جهانگیری) (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج). در بعضی فرهنگها با شین منقوطه نیز به نظر رسیده. (فرهنگ جهانگیری). کواسه. کواش. کواشه. و رجوع به همین کلمه ها شود. || طرز و روش و قاعده و قانون. (برهان). طرز و روش و رفتار. (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ کِ ] (روسی، اِ) آبکامه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کواس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر