معنی کواسب
5 بازدید
[ کَ سِ ] (ع ص، اِ) جِ کاسبة. (اقرب الموارد). رجوع به کاسب و کاسبة شود. || اعضا و اندامهای بدن انسان و مرغ. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). اطراف بدن مانند دست و پاها. (ناظم الاطباء). || شکاریان از مرغ و دد. (منتهی الارب). (آنندراج). مرغان و ددان شکاری. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کواسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر