معنی کهنه گردیدن
4 بازدید
[ کُ نَ / نِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) کهنه شدن. کهنه گشتن. فرسوده شدن: اکماد؛ کهنه گردیدن جامه. (منتهی الارب). رجوع به کهنه شدن و کهنه گشتن شود.
کلمات همقافیه با «کهنه گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر