معنی کنیزنواز
7 بازدید
[ کَ نَ ] (نف مرکب) نوازندهٔ کنیز. که کنیزکان را نوازد و پرورد: گفته بودندش آن دو مایهٔ ناز قصهٔ خواجهٔ کنیزنواز.نظامی.
کلمات همقافیه با «کنیزنواز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر