معنی کنیزکفروش
8 بازدید
[ کَ زَ فُ ] (نف مرکب) که کنیزک فروشد. که کنیز فروشد. فروشندهٔ بردهٔ مادینه : شاه بس کز کنیزکان شد دور به کنیزک فروش شد مشهور.نظامی.
کلمات همقافیه با «کنیزکفروش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر