معنی کنگاس
5 بازدید
[ کَ / کِ ] (ترکی -مغولی، اِ) صلاح و مصلحت و تدبیر. (ناظم الاطباء) (از برهان). || خرچنگ. (ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «کنگاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر