معنی کنگاش
5 بازدید
[ کِ / کَ ] (ترکی -مغولی، اِ) کنگاج است که صلاح و مصلحت و مشورت باشد و به این معنی با سین بی نقطه (کنگاس) هم آمده است. (برهان). کنگاج. (از آنندراج). مشورت و صلاح پرسی و این لفظ ترکی است. (غیاث). صلاح و مصلحت و تدبیر و مشورت در کار مهم. از کسی رأی و تدبیر خواستن. (ناظم الاطباء). مشورت و در صراح ترجمهٔ شوری. (از فرهنگ جهانگیری). کنگاج. کنکاش. کنکاج. کنیکاش. کنیگاش. شور. مشورت. (فرهنگ فارسی معین). || خرچنگ را نیز گویند که سرطان باشد. (برهان).
کلمات همقافیه با «کنگاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر