معنی کند کردن
9 بازدید
[ کُ کَ دَ ] (مص مرکب) سست و ناتوان کردن. از کار انداختن : تا آن جوان تیز و قوی را چو جادوان این چرخ تیزگرد چنین کرد کند و پیر. ناصرخسرو. || تیزی و حدّت چیزی را کاستن. برندگی چیزی را از بین بردن : بدین سبب است که سرکه دندان کند کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ترشی های چرخ ناشیرین کند کرده است تیز دندانم.روحی ولوالجی. تواضع کن ای دوست با خصم تند که نرمی کند تیغ برنده کند.سعدی.
کلمات همقافیه با «کند کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر