معنی کند شدن

معنی کند شدن

7 بازدید
[ کُ شُ دَ ] (مص مرکب) کند گردیدن. برنده نبودن. به مجاز، از کار افتادن : یکی مرد بد تیز و دانا و تند شده با زبانش دم تیغ کند.فردوسی. گر چه بسیار بماند به نیام اندر تیغ نشود کند و نگردد هنر تیغ نهان.فرخی. تیغ نظامی که سرانداز شد کند نشد گر چه کهن ساز شد.نظامی. || گرفته شدن صدا و آواز بر اثر بیماری و جز آن : و اگر آواز سخت کند شده باشد... و بیم خناق بود به فصد حاجت آید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || بر جای ماندن. از کار افتادن. سست شدن : چو برخواند آن نامه را پهلوان بپژمرد و شد کند و تیره روان.فردوسی. تیره شود صورت پرنور او کند شود کار روان و رواش.ناصرخسرو. و علامت خاصهٔ لقوهٔ استرخایی، آن است که حاستها کند شود و پوست روی عضله ها نرم باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). طورگ دلاور نشد هیچ کند عقاب نبردی برانگیخت تند. اسدی (گرشاسب نامه ص ۴۸). - کند شدن بازار؛ کنایه از کاسد شدن بازار. (آنندراج) (مجموعهٔ مترادفات ص ۶۳). بی رونق شدن کار کسی : برآشفت بهمن ز گفتار اوی چنان کند شد تیز بازار اوی.فردوسی. کند شد بازار تیغ وگر کسی گوید کسی تیز خواهد کرد زین پس تیغ را باشد فسان. خواجه سلمان (از آنندراج). - کند شدن بینایی؛ کم شدن نور چشم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): اطلخمام؛ کند شدن بینائی. (منتهی الارب). - کند شدن حرکت ماشین و جز آن؛ کاسته شدن سرعت آن. - کند شدن دندان؛ از تیزی آن با ترشی و غیره کاسته شدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): دندان همه کند شد و چنگ همه سست گشتند چو کفتار کنون از پی مردار.فرخی. به چنگال و دندان جهان را گرفتی ولیکن شدت کند چنگال و دندان. ناصرخسرو. اگر ز کین تو دندان خصم کند شود عجب نباشد از آن عزم تند و خنجر تیز. ظهیرالدین فاریابی. او را دندان طمع از کرمان کند شد. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۴۰). - || به مجاز، در جواب ماندن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).خاموش شدن : همه کس را دندان به ترشی کند شود مگر قاضی را که به شیرینی. (گلستان). - کند شدن زبان؛ از جواب بازماندن : ضعیف دل را در محاورت زبان کند شود. (کلیله و دمنه). آه کامروز تبم تیز و زبان کند شده ست تب ببندید و زبانم بگشائید همه.خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «کند شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید