معنی کند زدن
5 بازدید
[ کُ زَ دَ ] (مص مرکب) برجستن و رم کردن. (آنندراج): واله چو به اختیار نتوان زد از سر کوی دوست کندی بنشینم و خون ز دیده ریزم چون داغ ز جای برنخیزم. واله هروی (از آنندراج). ندارم قوتی ورنه چو تیری از کمان جسته از این مهمان سرای بی حلاوت می زدم کندی. ملاطغرا (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کند زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر