معنی کندی
29 بازدید
[ کَ ] (اِ) گلی باشد سفید و مایل به زردی و به درازی نیم گز شود و به غایت خوشبوی باشد و درخت و طلع آن شبیه به درخت و طلع خرما است. و این گل در بلاد عرب و گرمسیر شیراز و هندوستان بسیار است. و آن را به عربی کاذی و به هندی کیوره خوانند. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری). نام گل سفید که در هندی کیوره و به عربی کاذی خوانند و کنده نیز آمده است. (فرهنگ رشیدی). نام گلی است سفید که به هندی کیوره گویند و به عربی کاذی، درخت و طلع آن شبیه به درخت و شکوفهٔ خرما است. و این گل در عربستان بسیار شود و در فارس نیز بسیار به هم رسد. (انجمن آرا) (آنندراج). رستنی سفید خوشبوی که درخت آن مانا به درخت خرمایی باشد و در بلاد گرمسیری عمل می آید و به تازی کاذی نامند. (ناظم الاطباء).[ کُ ] (حامص) کند بودن. آهستگی. بطء. مقابل تندی و سرعت. (فرهنگ فارسی معین). مقابل تندی. درنگ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ورا کندرو خواندندی به نام به کندی زدی پیش بیداد گام. فردوسی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سخنها شنیدی تو پاسخ گزار که کندی نه خوب آید از شهریار.فردوسی. ز من بر دل آزار و تندی مدار به کین خواستن هیچ کندی مدار.فردوسی. بگفت آزادگانش را به تندی که از جنگ آوران زشت است کندی. (ویس و رامین). || کلالت. کلول (در شمشیر و جز آن). مقابل تیزی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نابرائی. (فرهنگ فارسی معین): آن شمشیر دولتی که کندی و ایستادگی نمی داند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۳). - کندی دندان؛ حالتی که در دندانها پدید آید از خوردن چیزی ترش. (ناظم الاطباء). || خدارت و سستی. (ناظم الاطباء). ضعف. ناتوانی : پس از پنجه نباشد تندرستی بصر کندی پذیرد پای سستی.نظامی. - کندی بصر؛ کم شدن بینایی چشم. ضعف بینائی. - کندی بینایی؛ متش. (منتهی الارب). تاریکی چشم. (ناظم الاطباء). || نرمی. خلاف خشونت. ضد تندی : ز مهر دل شود تیزیش کندی نیارد کرد با معشوق تندی.(ویس و رامین). || بلادت. کندفهمی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).حماقت. (ناظم الاطباء).[ کُ ] (ص نسبی) منسوب است به کند، از قراء سمرقند. (لباب الانساب) (الانساب سمعانی).[ کِ ] (ص نسبی) منسوب به کندة که از قبایل مشهور یمن باشد. (لباب الانساب) (الانساب سمعانی).[ ] (اِخ) ابونصر. در «ابونصر» به این کلمه ارجاع شده و ظاهراً کندری صحیح است. رجوع به عمیدالملک کندری شود.[ کِ ] (اِخ) شریح بن حارث الکندی. قاضی بود نام پدرش کندی. عادل ترین قضاة بود و معاصر رسول علیه الصلوة و السلام اما او را ندید. عمرش صدوبیست سال. قرب هفتاد سال قضا کرد و خلاف از او نیامد. (تاریخ گزیده ص ۲۴۸).[ کِ نِ ] (اِخ) جان فیتز جرالد. سی و ششمین رئیس جمهور کشور ایالات متحدهٔ آمریکای شمالی (۱۹۱۷ -۱۹۶۳ م.). وی در ۱۹۴۶ به نمایندگی حزب دموکرات انتخاب شد و سه دوره نمایندهٔ مجلس بود. آنگاه در سال ۱۹۵۲ سناتور گردید و در سال ۱۹۵۶ نامزد معاونت ریاست جمهوری شد و در سال ۱۹۶۰ به ریاست جمهوری برگزیده شد و در سال ۱۹۶۳ به قتل رسید. او راست: چرا انگلستان به خواب رفت. سیمای شجاعان. (فرهنگ فارسی معین).[ کِ ] (اِخ) محمدبن یوسف بن یعقوب مکنی به ابوعمر از بنی کندة (۲۸۳-۳۵۰ هـ .ق). او مورخ و در تاریخ مصر و مردم آن و اعمال و ثغور آن اعلم ناس بود و در حدیث و انساب هم مطلع بود او در مصر متولد شد و در همانجا هم درگذشت. او راست: «تسمیة ولاة مصر»، «اخبار قضاة مصر»، «سیرهٔ مروان بن الجعد»، و کتاب «موالی». (از اعلام زرکلی). و رجوع به معجم المطبوعات شود.[ کِ ] (اِخ) علی بن مظفربن ابراهیم کندی (۶۴۰-۷۱۶ هـ .ق.). وی مردی ادیب، متفنن، عارف به حدیث و قراآت بوده است و در دمشق درگذشته. او راست: «التذکرة الکندیه» و همچنین او را اشعاری است. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۰۰).[ کِ ] (اِخ) یعقوب بن اسحاق الکندی، مکنی به ابویوسف. نخستین فیلسوف عرب و او به تمام علوم قدیم دانا بوده و فیلسوف عرب نامیده شده است و در فلسفه و منطق و حساب و هندسه و موسیقی و نجوم و طب و احکام نجوم کتب بسیار داشته. وفات او در حدود ۲۶۰ هـ .ق. (۸۷۳ م.) اتفاق افتاده است. او راست: اختصار قاطیغوریاس ارسطو. اختصار باری ارمیناس. تفسیر انالوطیقای اولی ارسطو. شرح انالوطیقای ثانی ارسطو. تفسیر کتاب سوفسطیقای ارسطو. اختصاری از بوطیقای ارسطو. تفسیر ثولوجیای ارسطو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). یکی از فرزندان ملوک کندة بود که در بصره بزرگ شد سپس به بغداد انتقال یافت و به تحصیل پرداخت و در طب و فلسفه و موسیقی و هندسه و فلکیات مشهور گردید، و کتابهای فراوانی تألیف و ترجمه و شرح کرد که عدد آنها از سیصد متجاوز است. متوکل عباسی کتابهای او را ضبط کرد و سپس به وی مسترد داشت و در نزد مأمون و معتصم منزلتی عظیم داشت. او راست: «رسالة فی التنجیم»، «اختیارات الایام»، «تحاویل السنین»، «الهیات ارسطو»، «رسالة فی الموسیقی»، «الادویة المرکبة»، «المد و الجزر» و «ذات الشعبین». (از اعلام زرکلی). و رجوع به یعقوب بن اسحاق بن صباح و نیز رجوع به تاریخ علوم عقلی دکتر صفا و فهرست ابن الندیم و تتمهٔ صوان الحکمه و تاریخ الحکما ابن قفطی و الموشح و عیون الانباء و عیون الاخبار و التفهیم و ضحی الاسلام و فلسفه های بزرگ، ترجمهٔ احمد آرام ص ۶۱ و قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «کندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر