معنی کندوله
5 بازدید
[ کُ لَ / لِ ] (اِ) به معنی کندوک است که خمی باشد از گل ساخته که غله در آن کنند. (برهان) (آنندراج). آوند شکسته، مانند خمره که در آن غله ریزند. (ناظم الاطباء). کندو تاپو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): آن کس که بود ز درس حکمت خالی بر گفتهٔ او نقیضه آرم حالی گوید که خلأ نزد خرد هست محال کندولهٔ من چیست ز گندم خالی. ابن یمین (از فرهنگ جهانگیری). رجوع به کندو و کندوک و کنور شود. || سفال که کوزه و کاسه و خم شکسته باشد. (برهان) (آنندراج). سفال شکسته. (ناظم الاطباء).[ کَ لَ ] (اِخ) اسم طایفه ای است از ایلات کرد ایران و در کندولهٔ هلیلان سکنی دارند. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۶۰).[ کَ لِ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش اشنویه است که در شهرستان ارومیه واقع است و ۱۲۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ کَ لِ ] (اِخ) قصبهٔ مرکزی دهستان دینور از بخش حومه شهرستان کرمانشاه است و ۳۰۸۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ کَ لِ ] (اِخ) دهی از بخش سنجابی است که در شهرستان کرمانشاهان واقع است و ۱۴۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «کندوله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر