معنی کندوره
5 بازدید
[ کَ رَ / رِ ] (اِ) سفرهٔ چرمین. (برهان) سفره باشد. (صحاح الفرس). سفره ای بزرگ که آن را دستار خوان می گویند. (آنندراج) (انجمن آرا). دستار خوان. سفره. کندوری. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || پیش انداز و آن پارچه ای باشد که در پیش سفره و بر روی زانوی مردم بگسترانند تا چیزی از خوردنی بر زمین و دامن مردم نریزد و این رسم در ملک روم جاری است. (برهان) (ناظم الاطباء). || میز بزرگ. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس). || خوان کلان. (ناظم الاطباء). || کندو. کنور. کندوله. خم از گل کرده که غله در آن ریزند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کندوره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر