معنی کندفهمی
7 بازدید
[ کُ فَ ] (حامص مرکب) بلادت. کودنی. کندی. غباوت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عبش. (منتهی الارب). کودنی و بیهوشی و بی شعوری. (ناظم الاطباء). کندذهنی. دیرفهمی. (فرهنگ فارسی معین): و کسلانی و بی نشاطی و فرامشتکاری و کندفهمی تولد کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «کندفهمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر