معنی کندک
6 بازدید
[ کَ دَ ] (اِ) حفره: اُکرَه؛ کندکی که در آن آب جمع شود. (منتهی الارب). و رجوع به کندگ و کنده شود.[ کُ دَ ] (اِ) نان ریزه شده و پاره پاره. (برهان) (آنندراج). ریزه ریزه و پاره پارهٔ نان. (انجمن آرا). نان ریزه. (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ جهانگیری). نان ریزریز کرده. (ناظم الاطباء). || غوزه. جوزق. جوزقهٔ پنبه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به گندک شود.
کلمات همقافیه با «کندک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دک» برای سرودن شعر