معنی کندفهم
6 بازدید
[ کُ فَ ] (ص مرکب) کندذهن. (آنندراج). کودن و بیهوش. (ناظم الاطباء). کندفهمنده. آنکه دیر مطالب را فهم کند. کندذهن. دیرفهم. (فرهنگ فارسی معین). بلید. کودن. بطی ءالانتقال. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هر کجا تیزفهم و فرزانیست بندهٔ کندفهم نادانیست.سنائی.
کلمات همقافیه با «کندفهم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هم» برای سرودن شعر