معنی کنجکاو شدن
5 بازدید
[ کُ شُ دَ ] (مص مرکب) متفحص شدن. دقیق گشتن. (فرهنگ فارسی معین): من چون خیلی چیزهای راست و دروغ راجع به بدرفتاری آلمانیها شنیده بودم کنجکاو شدم. (زنده به گور هدایت از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کنجکاو شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر