معنی کنجال
7 بازدید
[ کُ ] (اِ) کنجاره. (فرهنگ جهانگیری). به معنی کنجاره است که ثفل روغن کشیده باشد. (برهان) (آنندراج). نخاله و ثفل هر تخمی که روغن آن را گرفته باشند مانند تخم کنجد و بزرک و جز آن. (ناظم الاطباء): بس پند پذیرفتم و این شعر بگفتم از من بدل خرما بس باشد کنجال. ابوالعباس. رجوع به کنجار و کنجاره و کنجاله شود.
کلمات همقافیه با «کنجال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر