معنی کنانگی
5 بازدید
[ کَ نَ / نِ ] (حامص) کهنگی. کهنه بودن : من بندهٔ...ام و بندهٔ شراب در هر دو نوع عیب نباشد کنانگی. رضی الدین نیشابوری. و رجوع به کنانه شود.
کلمات همقافیه با «کنانگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر