معنی کنانة
5 بازدید
[ کِ نَ ] (ع اِ) کیش تیر که آن را ترکش گویند. (غیاث). تیردان چرمین بی چوب یا بر خلاف آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تیردان. (دهار). شکا. شغا. جعبه. ترکش. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ کِ نَ ] (اِخ) نام پسر خزیمه که پدر قبیله ای است از مضر و مولای صفیه بنت حی، زوج النبی صلی اللََّه علیه و سلم که تابعی است. (منتهی الارب). ابن خزیمةبن مدر که از طایفهٔ مضربن عدنان جد جاهلی از سلسله نسب نبوی. فرزندان او بطن بزرگی از مضریه اند. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۱۷). و رجوع به الانساب سمعانی و صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۵۰ شود.[ کِ نَ ] (اِخ) ابن بشر تجیبی. وی در زمرهٔ کسانی بود که از مصر برای برکنار ساختن عثمان به مدینه آمد و در کشتن او هم شریک بود. معاویةبن ابی سفیان به خونخواهی عثمان او را گرفت و با ابن حذیفه و ابن عدیس در لد (به فلسطین) زندانی کرد سپس از زندان گریختند اما والی فلسطین آنها را گرفت و به قتل رسانید. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۱۷). رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۲۸۵ و تاریخ گزیده ص ۱۸۹ و ۱۹۰ و عقدالفرید ج ۳ ص ۳۴۲ و ج ۵ ص ۴۹ و ۵۴ شود.[ کِ نَ ] (اِخ) ابن عبدیالیل ثقفی. مردی جاهلی و از اهل طائف (در حجاز) بود. وی در زمان خود رئیس قبیلهٔ ثقیف بود و اسلام را درک کرد و با هیئت نمایندگان ثقیف بعد از حصار طائف نزد پیغمبر(ص) رفت. همهٔ هیئت جز کنانة اسلام آوردند و او به بلاد روم روی آورد و در حدود سال ۱۵ هجرت درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۱۷).[ کِ نَ ] (اِخ) ابن عوف عذره از طایفهٔ کلب از قضاعه و جد جاهلی است. به فرزندان وی «کنانهٔ عذره» گویند. بنوعدی، بنوحبیب و بنوجناب از آنها هستند. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۱۷).
کلمات همقافیه با «کنانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر