معنی کناسی
5 بازدید
[ کَ نْ نا ] (حامص) شغل کَنّاس. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). شغل و عمل کناس. (ناظم الاطباء): اگر کنی ز برای یهود کنّاسی وگر کنی ز برای مجوس گل کاری درین دو کار کریه اینقدر کراهت نیست وزین دو شغل خبیث آن مثابه دشواری که در سلام فرومایگان صدرنشین به روی سینه نهی دست و سر فرود آری. امیدی تهرانی (از آتشکده آذر، ص ۲۱۷).[ کُ ] (ص نسبی) نسبت است به کناسة و گمان می کنم که محله ای باشد در کوفه که محل خرید و فروش چارپایان است. (از الانساب سمعانی). و رجوع به کناسة شود.
کلمات همقافیه با «کناسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر