معنی کناسة
6 بازدید
[ کُ سَ ] (ع اِ) خاکروبه و خانه روبه. (منتهی الارب). خاکروبه و خانه روبه و آنچه به جاروب از جای رفته گردد. (آنندراج). خاشاک و آنچه به جاروب از جای رفته گردد. (غیاث). خاک رفته. (مهذب الاسماء). خاک روبه و آنچه از خانه روفته می شود. ج، کناسات. (ناظم الاطباء). روفتهٔ خانه. (دهار). سُفارَه. خاکروبه. خاک رفته. خانه روبه. دم جارو. حواقه. خاک وارفته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ کُ سَ ] (اِخ) محله ای به کوفه که در آن یوسف بن عمرالثقفی با زیدبن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب(ع) جنگید. (از معجم البلدان). نام محله ای به کوفه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به الموشح ص ۱۷۹ و کناسی شود. - یوم الکناسة؛ لیوسف بن عمر، علی زید بن علی. (مجمع الامثال میدانی).
کلمات همقافیه با «کناسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر