معنی کنارنگی
6 بازدید
[ کُ / کَ رَ ] (حامص) مقام مرزبانی. سرحدداری. حکومت. (از فهرست ولف): چو بی ارز را نام دادیم و ارز کنارنگی و پیل و مردان و مرز.فردوسی. به دیدار پیران و فرهنگیان بزرگان که اند از کنارنگیان.فردوسی. رجوع به ایران در زمان ساسانیان چ ۲ ص ۱۸۹ و مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «کنارنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر